ميرزا حسن حسينى فسايى

1174

فارسنامه ناصرى ( فارسى )

در محلهء بازار مرغ گفته شد ولى شعرى از او نوشته نشد و اين ابيات از اوست : خوش گفت پير عقلم دوش از سر كرامت * عشق بتان ندارد حاصل بجز ندامت از حادثات گيتى ، ايمن شوى و فارغ * در كوى ميفروشان‌سازى اگر اقامت بر هرچه نظر مىكنم ، از وى اثرى هست * اندر دل هر قطرهء بحرش گهرى هست بيهوده مرو در پى هر زاهد واعظ * كز آن خبرى نيست كه با او خبرى هست غير از گل حسرت از گل من « 1 » * سر بر نزند گياه ديگر نكند حادثهء دور فلك تأثيرى * در ديارى كه در آن خانه خمارى هست اى آنكه ز هر ذره نمايان شده‌اى * از هر طرفى چو مهر تابان شده‌اى در كعبه و دير ، جمله را روى به تست * تو مقصد كافر و مسلمان شده‌اى عالى شيرازى : نام شريفش ميرزا محمد حسين ، در محلهء بازار مرغ شرح حالش گفته شد . عرفى شيرازى « 2 » : نام شريفش سيد محمد ، در مراتب علم و عرفان از معاصرين خود برترى داشت ، در سال 989 « 3 » از شيراز به هندوستان برفت و هم در آنجا وفات يافت و اين اشعار از اوست : اين بارگاه كيست كه گويند بىهراس * كاى اوج عرش سطح حضيض ترا مماس گفت آسمان مرا كه بگو آن چه منظر است * كز رفعتش نه وهم نشان داد و نه قياس گفتم كه عرش نيست ، ز جا جست و لب گزيد * گفتا نعوذ باللّه از اين طبع دون اساس شرمى بكن چه عرش چه كرسى كه بارها * گفتم به صرفه حرف زن اى پايه ناشناس اين بارگاه واسطهء آفرينش است * يعنى على جهان معانى امام ناس از نقش و نگار درو ديوار شكسته * آثار پديد است صناديد عجم را جهان بگشتم و در او به هيچ شهر و ديار * نيافتم كه فروشند بخت در بازار كفن بياور و تابوت و جامه نيلى كن * كه روزگار طبيب است و عافيت بيمار ز منجنيق فلك سنگ فتنه مىبارد * من ابلهانه گريزم در آبگينه حصار دلم چو عشق زليخا نشسته در خلوت * غمم چو تهمت يوسف دويده در بازار

--> ( 1 ) . در متن : ( غير از گل حسرت آخر گل من ) . در دانشمندان و سخن‌سرايان فارس ، ج 3 ، ص 521 ، آمده است كه تا سال 1305 حيات داشته است . ( 2 ) . ر ك : كليات اشعار مولانا عرفى شيرازى به كوشش جواهرى ( وجدى ) از انتشارات كتابخانه سنائى ، تاريخ ادبيات ، براون ، ادبيات معاصر ، ص 161 . ( 3 ) . براون تاريخ درگذشت او را 999 هجرى برابر 1590 ميلادى مىداند و در كتاب دانشمندان و سخن‌سرايان فارس ، ج 3 ، ص 606 ، تاريخ تولد او 963 ، دانسته شده است .